RSS  Atom  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ
اوقات شرعي

تنهاياتنها

   1   2   3   4   5   >>   >
+ آخرين درد ودل (يکشنبه 9/4/1387 ساعت 11:29 صبح)

يه تصميم بزرگ گرفتم . اونم اينکه تا آخر تابستان امسال دست به قلم نشم . ديگه دلم نمي خواد وبلاگ نويسي کنم .
نه تنها وبلاگ نويسي حتي کاغذ نويسي ...وقتي امتحانات تموم شد گفتم ايول ديگه يه نفس راحت مي کشم و
از هر چي دوست دارم مي نويسم . وبلاگي بسازم که ته باحالي باشه ...اما اين يکي دو روز همه چيز و باختم ...
توي اين مدت منظورم مدتي است که مشغول درس بودم . خيلي چيز ها رو فهميدم ...من بايد به تمام سوال هاي ذهنم پاسخ بدم


  • نويسنده: ...

  • نظرات ديگران ( )

  • + سپاسگذاري (پنجشنبه 6/4/1387 ساعت 4:13 عصر)

    بنام حضرت دوست ......

    استاد کائنات که اين کارخانه ساخت                   مقصود عشق بود جهان را بهانه ساخت

    سلام ...سلام به همه زيبايي ها ...سلام به خداوند خوبم که در هر نفس با من است ...وسلام به همه بنده هاي خوب او

    من نمي دونم چه اتفاقي بيافتد ...من در اندازه خودم تلاش کردم ...نتيجه اش واگذار به خدايي که جز خير و خوبي براي

    بنده هايش چيزي نمي خواهد ....آنچه مهم است هدف من از زندگي است و نه کنکور ...کنکور مقطعي است که مي گذرد



    و من از خداوند خواسته ام که مرا در مسيري قرار دهد که به اهدافم برسم و مي دانم که ياري ام مي کند و خواهد کرد....

    امسال و در اين مسير تکراري ...کسي مرا همراهي کرد که ...که از اينکه بود خدا را شاکرم گرچه دير آمد و زود رفت

    اما به من آموخت آنچه را که هميشه دوست داشتم بياموزم و کسي نبود که  به من ياد دهد ...

    کمکم کرد ...صادقانه ...صادقانه ...با دلي پاک و قلبي بي ريا ...و با لبخندي که هميشه زينت کلاسمان بود ....

    شعر زير از استاد خوبم جناب آقاي سيد ايمان سرور پور است ...قبل از خواند آن در سر کلاس اين جمله را گفتند که

    خداوند هميشه منتظر خواستن من و توست و اين ما هستيم که نمي خواهيم و به او پشت مي کنيم .....


    وقتي که زود خسته مي شم از اين صداي زمونه
    وقتي که درد دلم هيچکس نمي خواد بدونه
    وقتي که خاطرات بد رژه مي رن توي سرم
    وقتي که توي هر بازي بدها هميشه مي برن
    دلم مي خواد توي خونه کنج اتاق زار بزنم
    بدي هاي زندگي رو با يک طناب دار بزنم
    کاش يکي بود يکي نبود قصه اي بود بدي نداشت
    اين قصه هاي قديمي دلهره کمي مي داشت
    کاش هممون رد شده بوديم از غبار
    کاشکي نبود تو قصه مون شيه ي اسب بي سوار
    تو قصه هاي قديمي نفهميديم که انتهاي خط کجاست
    آي قصه گو خودت بگو جواب بي غلط کجاست
    نمي دونيم تو آسمون خورشيد چه گوشه گير شده
    نمي رسيم به انتها چرا هميشه دير شده ؟؟؟؟
    کاش يکي بود که قصه رو يه جور تازه مي نوشت
    خشت همه آدما رو فقط با خوبي مي سرشت
    کاشکي تو قصه هاي ما کسي نمي باخت تو بازي
    کاشکي همه عاشق بودن .همه بودن از همه راضي

    حضور بعضي ها در زندگي هامون جاويد ميشه ...و چه خوبه حد اقل آدم به خوبي در زندگي يک نفر جاويد بشه

    لزومي نداره اديسون بشيم تا در دنيا جاويد بمونيم و يا خيلي هاي ديگه که شهرت جهاني دارند .......

    من همين جا ...با همه وجودم ...و به قول خودشون "با تک تک سلول هايم"از آقاي سرور پور تشکر و قدرداني مي کنم


     


    و هميشه صداي ايشون در ذهنم خواهد ماند وقتي با لحني آرام خطاب به خداوند تکرار مي کردند که :

    ....و به تو اعتماد مي کنم و به تو اعتماد مي کنم ....

    من فراموش نمي کنم تنها استادي را که شروع کلماتش با بسم الله الرحمن الرحيم بود ....

    من فراموش نمي کنم ....فراموش نمي کنم لحظاتي را که در اوج نگراني بودم و آرامم کرد...

    استاد خوبم ...استاد مهربانم ...استاد با ايمانم .... که نامتان واقعا برازنده شماست ....هر جا هستيد ....

    با خدا باشيد

    سلامت باشيد

    موفق باشيد


  • نويسنده: ...

  • نظرات ديگران ( )

  • + مادر (سه‏شنبه 4/4/1387 ساعت 5:4 عصر)

     



  • نويسنده: ...

  • نظرات ديگران ( )

  •    1   2   3   4   5   >>   >

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [9/4/1387- 11:29 ص] آخرين درد ودل
    [6/4/1387- 4:13 ع] سپاسگذاري
    [4/4/1387- 5:4 ع] مادر
    [13/11/1386- 8:0 ع] خدايم رحم کند
    [25/9/1386- 3:14 ع] خاک خورده شده ....
    [20/7/1386- 1:33 ص] چه زود گذشت ...
    [15/7/1386- 12:49 ع] باران
    [31/6/1386- 9:26 ع] ؟
    [22/6/1386- 11:17 ع] عنوان نداشته باشه بهتره
    [21/6/1386- 11:32 ع] رمضان
    [21/6/1386- 12:53 ص] دستتون درد نکنه
    [17/6/1386- 2:47 ع] چند لحظه تفکر
    [6/6/1386- 1:52 ع] اللهم عجل لوليک الفرج
    [5/5/1386- 4:29 ع] تمام شدن خوشي ها و باقي ماندن گناهان را به ياد داشته باشيد علي (
    [24/4/1386- 6:58 ع] اطلاعيه
    [همه عناوين(37)]
  •   بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 8 بازديد
    بازديد ديروز: 19
    کل بازديدها: 4267 بازديد
  •   درباره من
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  •  لينک دوستان من

  •  لوگوي دوستان من